اسلام در اوگاندا

اسلام در اوگاندا

مقدمه

هدف از این نوشته، بررسی تاریخچه مسلمانان اوگاندا، از سال 1844 یعنی زمانی که اسلام به اوگاندا معرفی شد؛ تا امروز  می باشد. در اینجا تلاش خواهیم کرد دلایل اختلافات را هم در سطح انگیزه های ظاهری و هم در سطح انگیزه های جدی و واقعی مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم. در نتیجه در مورد پیامدهای هر دو مورد بر روی اختلافات، و روی هم رفته اثرات این اختلافات بر روی جامعه مسلمانان اوگاندا نتیجه گیری خواهیم کرد و نظر خواهیم داد. در اینجا لازم به ذکر است این نکته را یادآوری کنیم؛ در این مدت 175 سال که از ظهور اسلام در اوگاندا می گذرد؛ 143 سال آن با اختلافات میان فرقه ها و دسته های مختلف، و صلح و اتحادی ناچیز میان آنان همراه بوده است.

اسلام در قسمتهای مختلفی از دنیا که از سنت پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیروی می کردند؛ پراکنده شد. سنت پیامبر، پیروان او را موظف می کرد تا هر کلمه ای را که از پیامبر می شنیدند به دیگر جوامع انتقال دهند. این سنت برای بسياری از مسلمانان ابزاری بود تا توسط آن پیامشان را صرف نظر از سطح علم و دانش دیگران، به آنان برسانند و انتقال دهند. با این وجود، این پیروان همواره برای کسانی که در میان جامعه آنها از آگاهی و بصیرت بیشتری برخوردار بودند؛ احترام قائل می شدند. بنابراین کسانی که از بصیرت و آگاهی کمتری برخوردار بودند؛ هرگز نمی توانستند با افراد ممتاز و ارشد مخالفتی داشته باشند.

در طول دوران پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه وآله، هر گونه اختلاف و یا شبهه ای که میان مسلمانان به وجود می آمد؛ با مراجعه مستقیم مسلمانان به آن حضرت و راهنمایی های ایشان برطرف می شد. این کار، پس از رحلت پیامبر نیز به صورت یک سنت باقی ماند.

اسلام در اوگاندا (باگاندا)

کاباکا سونای دوم[1] به عنوان رهبر مسلمانان در باگاندا

حدودا 1200 سال پس از رحلت پیامبر، یعنی زمانی که تازه بعضی اختلافات کوچک و اولیه در تفسیر قران و سنت، میان مسلمانان شکل می گرفت؛ و برای گسترش و اشاعه اسلام دیدگاههای مختلفی به کار برده می شد؛ تازه اسلام به اوگاندا (باگاندا) رسید. اختلاف عقاید در برخی موضوعات فرعی و ثانویه تا آنجا پیش رفت که منجر به پیدایش مذاهب و دسته های مختلف در جامعه مسلمین شد. اولین اختلاف میان مسلمانان اوگاندا بر اساس اختلاف میان دیدگاه و روش گسترش اسلام، در این جامعه سربرآورد.

احمد ابن ابراهیم، رهبر اولین گروه اعرابی بودند که در سال 1844 میلادی، و در زمان حکومت کاباکا سونای دوم به کشور پادشاهی باگاندا رسیدند. آنها این کشور را با فرهنگی غنی و نظام سیاسی که به رهبری کاباکا به خوبی استقرار یافته بود؛ استوار کردند. از سوی دیگر نکات و موضوعات فرهنگی خاصی در فرهنگ باگاندا وجود داشت که با تعالیم اسلامی مغایرت داشت؛ اما ایشان این سنت ها را با قوانین اسلامی سازگار نمودند. از جمله می توان به این باور اشاره کرد که می گوید خون کاباکا هرگز ریخته نمی شود.  از این رو ایشان ختنه نمی نمودند. وی نیز ختنه نشده بود؛ در حالیکه ختنه کردن از اصول و مبادی اسلامی می باشد. ابراهیم و گروهش معتقد بودند که ممکن است کسی به اسلام مشرف شود در حالی که ختنه نکرده باشد. این گروه از مسلمانان کاباکا سونای دوم را به عنوان امام جماعت قبول کردند؛ در حالیکه وی ختنه نکرده بود.

موتاسای اول، رهبر مسلمانان

پس از مرگ سونا، موتاسای اول به جای او به تخت سلطنت تکیه زد؛ در حالی که همچنان ختنه نکرده بود. وی پدرش را دوست داشت (به پدرش احترام می گذاشت)، قرآن خواندن را یاد گرفت، پنج نوبت نماز یومیه را به جا می آورد، به مدت 10 سال در ماه رمضان روزه گرفت، و اسلام را به عنوان مذهب رسمی پادشاهی خود معرفی کرد. موتاسا، هم کاباکا بود و هم رهبر مسلمانان (قاضی شریعت یا مفتی اعظم)[2].  وی امام جماعت بود؛ به علاوه دستور داد تا حیوانات را طبق آداب و احکام اسلامی برای مصرف غذایی مردم قربانی کنند. موقعیت موتاسا در جایگاه پیشوای مذهبی، با موقعیت سنتی کاباکا مطابقت داشت؛ که به موجب این موقعیت هیچ کس در قلمرو پادشاهی به مخیله اش هم خطور نمی کرد که خود را در مقام و بزرگی، همتای وی بداند.

اختلافات و فرقه بازیها

در سال 1876، گروهی از مسلمانان سودان، وارد باگاندا شدند. روش آنها برای تبلیغ اسلام، با روش گروه اول متفاوت بود. آنها گروه اول را مورد مؤاخذه و نکوهش قرار دادند؛ به این دلیل که آنها ختنه نکردن کاباکا را قبول کرده بودند؛ در حالیکه وی امامت نماز جماعت مسلمین را بر عهده داشت. از نظر آنها امام جماعت بودن و قربانی کردن، برای کسانی که ختنه نکرده اند؛ امری غیر اسلامی بود. به طوری که مسلمانان از اینکه نمازشان را به امامت کاباکای ختنه نشده بخوانند؛ امتناع کردند و این عمل آنها به عنوان تمرد و سرکشی آنان در نظر گرفته شد. در نتیجه شاه 140 نفر از مسلمانان را به اعدام محکوم کرد.

این تمرد و سرکشی باعث شد موتاسای اول نسبت به مسلمانان و اعرابی که دین را معرفی کرده بودند؛ بدبین شود. این امر در دوره ای اتفاق افتاد که وی با اروپاییان ارتباط برقرار کرده بود و به ملکه انگلستان نامه نوشت و از وی خواسته بود تا افرادی را برای سواد آموزی به مردم، به کشورش بفرستد. در پی نامه موتاسا، اولین مسیونرهای (مبلغین) کلیسای انگلیس، در سال 1877 به باگاندا آمدند. درپی آن در سال 1879، کشیشان کاتولیک هم وارد باگاندا شدند. ورود این مسیونرها، هدفی بود برای آغاز نظام رسمی آموزشی و سازماندهی مسیونرهایی که در اوگاندا تا به امروز مشغول به کار هستند.

مسیونرها با سلاحهای پرقدرتی به اوگاندا آمدند؛ که موتاسا فکر می کرد این سلاحها برای توسعه پادشاهی و تحکیم قدرتش که مسلمانان سعی در به چالش کشیدن آن داشتند؛ لازم و ضروریست. به همین دلیل وی موسیونرهای مسیحی را به عنوان دوستان و متحدان نزدیک خود در نظر گرفت و سرانجام مسیحیت را به عنوان مذهب کشور، جایگزین اسلام نمود. تلاش مسلمانان برای دستیابی مجدد به روابط حسنه ای که با شاه داشتند؛ مستقیما با مخالفت شدید مسیحیانی مواجه شد که در آن زمان شمارشان رو به فزونی بود. از اینرو عاقبت مسلمانان را از قصر بیرون کردند. اگر چه موتاسا تا آخر عمرش یعنی سال 1881، اسلام را تقبیح نکرد و مورد نکوهش قرار نداد؛ اما دیگر هیچ گونه رابطه نزدیک و صمیمانه ای با جمعیت مسلمان کشورش نداشت؛ به جز برادر ناتنی اش شاهزاده نوهام بوگو.

بهای اختلافات میان مسلمانان باگاندا (اوگاندا)

اعدام 140 مسلمان

رفته رفته اسلام موقعیتی را که به عنوان دین اصلی کشور داشت از دست داد. مسلمانان از قصر بیرون رانده شدند و همین امر منجر به انقراض کاباکا شد.

پس از موتاسای اول که در یک دوره، تفوق و تسلط مسیحان را در زمان پادشاهی خود پذیرفت؛ پسرش موانگای دوم[3] روی کار آمد که شروع به سرکوب و اعدام پیروان مسیحیت کرد. موانگای دوم از پادشاهی برکنار شد؛ و مسلمانان به سرعت برادرش موتبی کیووا[4] را روی کار آوردند. آنان فکر می کردند موتبی برایشان دوست و متحد بهتری خواهد بود. این اتفاق زمانی افتاد که مسلمانان هنوز در قصر از امتیاز و برتری برخوردار بودند؛ و همچنان برخی از پست های مهم قصر را به عهده داشتند. در این زمان که میان مسلمانان از یک سو، و مسیحیان از سویی دیگر، چالش وجود داشت، کارایی موتبی مورد سنجش و بررسی قرار نگرفت. در نتیجه برادرش کالما[5] را به جای وی روی کار آمد.  وی آنقدر شهامت داشت که اولین پادشاهی باشد که ختنه شدن را پذیرفت.

کاباکا رشید کالما، رهبر مسلمانان

پس از اینکه مسلمانان کالما را روی کار اوردند؛ اسلام به مسیر اصلی خود بازگشت و یکی از مسلمانان به نام کاتیکیرو عبدالکبیر کیامباده[6]، مامور شد تا مجددا اسلام را به عنوان دین اصلی کشور مطرح نماید. این گردش و تغییر حوادث، باعث رنجش و آزردگی خاطر دو مذهب از مسیحیان شد. به طوری که مسیحیان کاتولیک و پروتستان، به همراه سنت گرایان، علیه مسلمانان با یکدیگر متحد شده، وارد جنگ شدند. نتیجه این جنگ، بیرون کردن مسلمانان از قصر، و تبعید آنهایی بود که در قصر از مقام بالایی برخوردار بودند. شاهزاده نوها موبوگو با تعدادی از مسلمانان که وی را به عنوان شاه روی کار آورده بودند؛ به بونیورو گریخت. سایر مسلمانان هم در قسمتهای مختلف اوگاندا پراکنده شدند. این امر به اشاعه اسلام در بقیه مناطق اوگاندا کمک کرد.

شاهزاده موها موبوگو در جایگاه رهبر مسلمانان

در سال 1890، کمپانی آفریقای شرقی بریتانیای کبیر[7]، تشکیل شد؛ و اوگاندا به عنوان کشور تحت الحمایه (مستعمره) بریتانیا اعلام شد. کاپیتان لوگارد به عنوان نماینده کمپانی آفریقای شرقی بریتانیای کبیر، با هدف تبلیغ و اشاعه مسیحیت در این بخش از دنیا، به اوگاندا فرستاده شد. وی فکر کرد که پادشاه مسلمانان، موبوگو که در تبعید به سر می برد؛ می تواند تهدیدی برای رهبری مستعمره کشورش محسوب شود. بنابراین لوگارد، موبوگو وپسر کالما را که زنده مانده بود در این مورد متقاعد کرد. پس از آزادی موبوگو، وی را بازداشت کردند و مسلمانان مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. پس از آن مسلمانان به شدت مورد تبعیض نژادی قرار گرفتند؛ و هیچ مسلمانی در ادارات دولتی به کار گرفته نمی شد.

مسلمانان در تلاش برای به دست آوردن دوباره قدرت و نفوذ سایسی خود، کودتایی را طراحی و سازماندهی کردند؛ که در آن از دسته ای متشکل از نیروهای مصر و سودان استفاده شد. زمانی که ارتش انگلیس متوجه شد که نفوذ موبوگو حتی زمانی که در بازداشت و زندان است، زیاد است؛ تصمیم گرفت وی را به جزایر سیشل تبعید کند.

بسیاری از مسلمانان تا سال 1900، به حاشیه رانده شدند؛ ولی حضور و تاثیرگذاری آنها در امور ملی نمی توانست به طور کامل نادیده گرفته شود. توافق نامه سال 1900 باگاندا (اوگاندا)، میان بیست بخش باگاندا بود که فقط یکی از آنها، بوتامبالا، به مسلمانان اختصاص داشت. شاهزاده نوحو موبوگو که در آن زمان از زندان آزاد شده بود؛ به عنوان رهبر مردم و نه به عنوان کاباکای باگاندا، شناخته شد. در حالی که فضایی به وسعت 24 مایل مربع، از طرف جامعه مسلمین به وی اختصاص یافته بود؛ مقرری 250 پوند هم برای او مقرری در نظر گرفته شده بود. وقتی موبوگو در سال 1921 از دنیا رفت؛ پسرش شاهزاده کاکونگولو به جای وی به عنوان رهبر مسلمانان باگاندا مسئولیت را به عهده گرفت.

شاهزاده کاکونگولو در جایگاه رهبر مسلمان

پس از مرگ موبوگو، مسلمانان دیگر به اهمیت داشتن رهبری، به خصوص در جامعه مسلمان پادشاهی باگاندا و کشور اوگاندا که در حال شکل گیری بود؛ واقف بودند. بعضی از افراد که افکار سیاسی داشتند؛ فکر می کردند که از فوت شاهزاده موبوگو به نفع اهدافشان استفاده کنند و رهبر مسلمانان را خانواده سلطنتی جدا کنند. در حدود سال 1923، میان طرفداران تایبو ماگاتو و کاکونگولو، بر سر مسئله رهبری مسلمانان نزاعی در گرفت.

تایبو ماگاتو، رئیس و مهتر بخش بوتامبالا بود. بوتامبالا تنها بخشی بود که از سوی دولت به جامعه مسلمانان داده شده بود. وی عقیده داشت کاکونگولا فاقد هر گونه صلاحیت در مطالعات و آموزه های دینی می باشد؛ بنابراین برای هدایت و رهبری دینی مناسب نمی باشد. وی از سوی مسلمان به نام و برجسته ای به نام شیخ سکیموانی حمایت می شد. کاکونگولو مدرسین علوم دینی زنگبار را برای فرا گرفتن علوم دینی به کار گرفت؛ اما این تلاشها برای برنده شدن در برابر مخالفانش کافی نبود. در مقابل آنها یکی دیگر از عوامل تفرقه افکن میان مسلمین را بر اساس اختلافات عقیدتی، ترویج کردند. بر اساس همین اختلافات عقیدتی بود که گروه هایی به وجود آمدند و سازمانهای مربوط به خود را تشکیل دادند.

بررسی عوامل نزاع میان این رهبران مسلمانان در باگاندا نشان می دهد که حتی وقتی معترضانی که مخاطبان این نزاعها بودند، پیامدهای آن را خاطر نشان کردند؛ باز هم رهبران این اختلافات، به موراد جدیدی از اختلافات دامن زدند. اگر چه این موارد که منشا اختلافات جدید بودند، مهم و عمده به نظر نمی آمدند؛ ولی در هر صورت به جدایی میان رهبران می انجامید. از طرف دیگر اگر رهبری یک طرف نزاع از مواضع خود عقب نشینی می کرد طرف دیگر نزاع از مواضع خود عقب نمی نشست و همچنان به درگیری ها و اختلافات دامن می زد.

بررسی این اختلافات و فرقه گرایی ها نشان دهنده نقاط تمایز و اختلاف موجود میان مسلمین و رهبران آنان خواهد بود، و به موجب آن  قضیه رهبری جامعه مسلمین اوگاندا روشن خواهد شد.

جوما زوکولی (جمعه ظهر)[8]

وقتی که اسلام در ابتدا به باگاندا معرفی شد؛ در آموزه های آن، نماز جمعه را جایگزین نماز ظهر (زوکولی)[9] در روزهای جمعه می دانست. اما به مرور زمان و تحت تاثیر برخی از منابع موجود تاریخی دیدگاه دیگری به وجود آمد که برخی از مسلمین معتقد بودند که هم نماز جمعه و هم نماز ظهر از نمازهای واجب فردی[10] هستند، و هیچ کدامشان نمی تواند جایگزین دیگری شود. این دیدگاه باعث ایجاد دودستگی و مخالفت در میان مسلمانان شد؛ تا جایی که به دلیل تبحر و تسلط رهبران اسلامی تانزانیا در علوم دینی، این موضوع به رهبران مسلمانان تانزانیا هم کشیده شد. رای صادره در این مورد نتوانست گروههای درگیر را راضی کند؛ در نتیجه کار آن به مکه (عربستان) کشیده شد.

نتیجه استیناف از مکه منجر به این توصیه شد که هر دو گروه می بایست با یکدیگر همزیستی داشته باشند (یعنی هر دو باید ادامه حیات دهند). گروه جوما زوکولی که نماز جمعه به جای می آوردند؛ نماز های ظهرین را هم به آن اضافه می کردند؛ در حالی که آنهایی که به باورهای گروه مقابل معتقد بودند؛ تنها نماز جمعه را به جا می آوردند. رهبر گروه جوما زوکولی عبدالله میووله[11]، رئیس آنها در کاومپه[12] بود. بقیه مسلمانان که بر اعتقادات این دسته صحه گذاشتند و آن را تایید کردند؛ بر همین باورها باقی ماندند و در همان مسجدی که دیگر مسلمانان عبادت می کردند؛ به عبادت پرداختند. اما در هر صورت آنها خود را سازماندهی کردند و نماز ظهر را بعد از نماز جمعه به جای می آوردند.

جوما کاده[13]

وقتی گروهی از مسلمانان تکیه بر حدیث (سنت) و اجرای Mataali (نوعی از آوازهای اسلامی که با رقص محلی اجرا می شود و موضوع اشعار آن غالبا وصف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است ) در اعمال یک مسلمان را رد کردند؛ بحث دیگری در میان آنان در گرفت. این عقیده باعث ایجاد شکاف و جدایی در میان دو گروه جوما کاده و جوما پیا شد. جوما کاده با کسانی که تاکید زیادی بر اهمیت حدیث داشتند؛ مخالف بودند. آنها همچنین Mataali را که غیر اسلامی می دانستند؛ رد کردند. از طرف دیگر گروه جوما پیا تشویق شدند تا به هنگام نماز جمعه، خطبه ها را به زبان محلی خود ترجمه کنند. آنها همچنین به پیروان خود اجازه دادند؛ از تقویم برای تعیین آغاز ماه رمضان و روز عید فطر استفاده کنند. آنها در زمانیکه قرار بود کسی را به خاک بسپارند؛ قبل از اینکه بر روی جنازه خاک بریزند، اذان می گفتند. مرکز فرماندهی گروه جوما کاده در بوکوتو ناتیته[14] بود؛ و شیخ های بزرگ و برجسته آنها سکیمووانی، عبدو القدیر موبوگو، موکونگو، موگنیی آسوکا بودند. این گروه تحت رهبری موگنیی به عنوان " مذهب (فرقه)جومای جامعه مسلمانان آفریقا "[15] شناخته شدند.

جوما پیا

این فرقه به رهبری رهبر خود کیبولی[16] به عنوان "جمعیت اسلامی کیبولی "[17] معروف شد. اختلاف آنها با فرقه جوما کاده، در پذیرش Mataali در اعمال اسلامی، کاربرد حدیث در تفسیر قران، و به عنوان راهنمای دیگر مباحث اسلامی، منتظر ماندن برای رویت ماه برای آغاز ماه رمضان و تعیین عید فطر می باشد. رهبری این گروه به عهده شاهزاده باردو کاکونگولو[18] با شیخ محمد سسه ماکولا[19] بود که از شیوخ بزرگ و برجسته بود. این گروه به دلیل ارتباط با خاندان سلطنتی، نزدیکترین گروه به رهبری سیاسی بود.

جامعه قرآنی کیکابای[20]

جامعه قرانی کیکابای، تحت رهبری کالیجاتا[21] بود که برتری کسب نکرده بود. تعلیمات اصلی این جامعه آنهایی بودند که طی خطبه های نماز جمعه گفته می شد؛ و چیزی به جز آنچه که از روی قران خوانده می شد؛ بیان نمی شد. در این جامعه توجه به سنت و حدیث ضرورتی ندارد. این فرقه به این دلیل که غسل جنابت را واجب نمی داند؛ معروف نیست.

جامعه مسلمانان اوگاندا

زمانی که در سال 1962، اوگاندا استقلال خود را به دست آورد؛ موتسای دوم، کاباکای باگاندا، اولین رئیس جمهور کل اوگاندا هم شد. این واقعیت که گروه جوما پیا تحت رهبری شاهزاده کاکونگولو، یکی از اعضای خاندان سلطنتنی، فرقه قدرتمند تری نسبت به بقیه فرقه هایی که در آن زمان وجود داشتند؛  به وجود آوردند. گروه جوما پیا (جمعیت اسلامی کیبولی) در حال حاضر به نام جامعه مسلمانان اوگاندا معروف است؛ که اشاره به این امر دارد که این گروه تغذیه کننده تمامی مسلمانان اوگاندا می باشد. در این جا لازم به ذکر است که تا آن زمان، تمامی افراد برجسته، در جایگاه رهبری مسلمانان و از دسته های مختلف، اهل باگاندا بودند.

وقتی ابوته با موتیسا در افتاد و متعاقب آن پادشاهی اوگاندا سقوط کرد؛ به شدت نیاز داشت تا توجه جامعه مسلمانان را از باگاندا، متوجه حزب حاکم کند. بنابراین، وی تدبیری اندیشید تا با استفاده از مسلمانان تحصیلکرده غیر باگاندایی، انجمن تشکیل دهد که با نظام حکومتی مرتبط باشد. این چنین بود که انجمن توسعه ملی مسلمانان اوگاندا به وجود آمد.

انجمن ملی توسعه مسلمانان اوگاندا[22]

انجمن ملی توسعه مسلمانان اوگاندا در سال 1968، بازوی مسلمانان در UPC شد. رئیس جمهور ابوته بسیاری از اعضای این انجمن را به عنوان نایب رئیس و رؤسای بخشها منصوب کرده بود. از طرف دیگر، UMC متصل به خاندان سلطنتی باقی مانده بود؛ و از سوی افراد سالخورده وعوام(تحصیل نکرده) حمایت می شد. رقابت سیاسی میان باگاندا و بقیه اوگاندا، به طور مستقیم به جامعه اسلامی منتقل شد؛ و به عنوان UMC در برابر انجمن ملی توسعه مسلمانان اوگاندا مطرح شد. از آنجایی که UMC قدیمی تر از انجمن ملی توسعه مسلمانان بود؛ تمامی مساجد اوگاندا توسط اکثریت مسلمانانی به عهده گرفته شده بودند که به UMC وابسته بودند. البته این امر برای اعضای جامعه ملی توسعه مسلمانان غیر قابل قبول بود. از نتایج این بحثها، گشت زنی رهبران انجمن ملی در کشور و جذب حامیان بیشتر برای این گروه بود.

اعضای UMC در برخی مکان ها مخالفت خود را به نمایش گذاشتند؛ اما انجمن ملی توسعه مسلمانان، حمایت دولتی را به دنبال داشتند که ایجاد یک ناهماهنگی قدرت می کرد. عواقب و نتایج این منازعات، ترور در کمیشگو[23] بود که طی این ترور، عید کاواگانیا (پدر امام کاسوزی)[24] و داودا موشی (پسر موتاسا)[25] کشته شدند.

خسارتهای وارده از سوی مسلمین به دلیل عدم اتحاد فقدان زندگی کسانی که در کاجارا از دست رفتند.

در طول دوره مستعمراتی، مسلمانان شانس تصاحب و مالک شدن سرزمینهای بیشتر را از دست دادند.

شورای عالی مسلمانان اوگاندا[26]

1.                  قاضی اعظم شریعت ، شیخ عبدالرزاق معطوف[27]

زمانی که که در سال 1971، عیدی امین به عنوان یک مسلمان، قدرت را در دست داشت؛ از نیاز یک رهبری موثر در جامعه مسلمین آگاه شد. وی برای قدرت دادن به جامعه ای که تقریبا از هر نظر در زندگی عقب مانده بود؛ از مشورت با رهبران اسلامی آغاز کرد. خواه او می خواست این جامعه را به عنوان پایه سیاسی به کار گیرد یا نه؛ نتیجه آن جامعه ای شد زیر نفوذ یک رهبر، که آنرا شورای عالی مسلمانان اوگاندا نامیدند.

در جلسه ای که در سال 1972 در شهر کاباله برگزار شد؛ شورای عالی مسلمانان اوگاندا به عنوان سازمانی حمایتی برای تمامی مسلمانان اوگاندا شکل گرفت. برعکس گروههای مختلف مسلمان که تا آن زمان شکل گرفته بودند؛ شورای عالی مسلمانان بر اساس قانونی مدون بود و به صورت یک جمعیت ثبت شده بود. این قانون وجود داشت؛ اما بدبختانه تنها معدودی از مسلمانان می توانستند به زحمت آن را بخوانند و در آن ورود کنند. این شورا، بزرگترین اداره با ساختار رهبری در قانون اساسی بود که دفتر قاضی اعظم شریعت به شمار می رفت. شیخ عبد الرزاق معطوف در همان جلسه سال 1972 به عنوان قاضی اعظم شریعت انتخاب شد؛ در حالیکه شیخ علی کولومبا به عنوان نایب رئیس برگزیده شد. در همین جلسه بقیه اعضای این اداره نیز انتخاب و به عنوان نمایندگان منطقه ای در نظر گرفته شدند؛ که پیشتر از آن، رئیس جمهور آن را آغاز کرده بود.

2.                  مفتی اعظم شیخ سلیمان معطوف

پس از آن که عید امین در سال 1973، عبدالرزاق معطوف را برکنار کرد؛ شیخ سلیمان معطوف به جای وی انتخاب شد. اگر چه مشخص نبود که ایا امین با این عزل و انتصاب، همان قانون را دنبال می کند یا نه؛ ولی از آنجایی که امین خود مؤسس این شورا بود و رهبری مسلمانان و ارتش را به عهده داشت؛ هیچ کس نمی توانست جرات زیر سوال بردن این عمل را داشته باشد.

سلیمان معطوف (که به شیخ موکولا معروف بود)[28]، تا سال 1978 که از این سمت کناره گیری کرد؛ در این سمت باقی بود. در همین زمان بود که امین درگیر نبردی سنگین با UNLFA شده بود که از سوی ارتش تانزانیا حمایت می شد؛ و وقت پرداختن به مسائل دیگر را نداشت. تا اینکه در 11 آوریل 1979، حکومتش سقوط کرد. حاجی موفانجالا که تحت رهبری سلیمان معطوف، ریاست شورای عالی مسلمانان اوگاندا را به عهده داشت؛ این شورا را تا سقوط دولت امین هدایت کرد.

فواید و مزایای اتحاد میان مسلمانان قبل از سقوط امین

1.                  تشکیل شورای عالی مسلمانان اوگاندا، که سازمانی حمایتی و با مشخصه ملی بود.

2.                  عید امین به مسلمانان امکان به دست آوردن املاکی مانند خانه، زمین، و کارخانه را داد.

3.                  مسلمانان مرکز فرماندهی مشترکی در کامپالای قدیم داشتند؛ که این مرکز وابسته به کیبولی بود که به خاندان سلطنتی باگاندا وابسته بود.

4.                  اوگاندا یکی از اعضای سازمان کنفرانس اسلامی شد؛ که نتیجه آن I.U.I.U. بود.

5.                  روز عید فطر در تمامی اوگاندا در یک روز جشن گرفته می شد؛ در حالیکه در گذشته هر دسته و گروهی در روزهای متفاوت عید را جشن می گرفتند.

6.                  از طریق شورای عالی مسلمانان، دانش آموزان مسلمان توانستند از کمک هزینه تحصیلی استفاده کنند؛ به طوری که بسیاری از متخصصان مسلمانی که امروزه در اوگاندا حضور دارند؛ کسانی هستند که از همین کمک هزینه ها استفاده کرده بودند.

7.                  اسلام و مسلمین مورد عنایت و احترام زیادی واقع شدند؛ به طوری که در نتیجه آن افراد زیادی به اسلام روی اوردند.

3.                  مفتی اعظم، شیخ قاسم مولومبا

وقتی که UNLF بر سر قدرت بود؛ رهبران خواستند وحشی گری هایی را که در طول جنگ اتفاق افتاده بود را جبران کنند و میان مسلمانان آشتی دهند. آنها به رهبری از میان کسانی نیاز داشتند که بتواند برتمامی جامعه مسلط شود.رهبری UNLF برای مشورت در مورد رهبری مسلمانان، به شاهزاده باردو کاکونگولو رجوع کرد؛ وی نیز شیخ قاسم مولومبا را به عنوان نامزدی مناسب برای کسب مقام قاضی اعظم شریعت به طور موقتی معرفی کرد؛ تا زمانیکه مسلمانان خودشان قادر به برگزاری انتخابات جهت انتخاب رهبر خود باشند.

در طول این جنگ که دولت امین سقوط کرد؛ افراد بی گناه زیادی از مسلمانان در کیزیبای بوشنیی، به دلیل نداشتن رهبری متمرکز و مرکزی کشته شدند. این واقعه برای دنیا مجهول و ناگفته باقی ماند. مولومبا ریاست اداره شورای عالی مسلمانان را به دست گرفت؛  و گروه ضربتی را سازماندهی کرد و قتل عام ها را قبل از نمایندگان دولت، آشکار و عمومی کرد. وی اظهار داشت که مسلمانان آزاد نبوده اند و برای گرفتن قدرت عمل با دولت چالش نداشتند. بدون چنین رهبری متمرکزی، برای مسلمانان غیر ممکن بود که شکایات خود را مطرح کنند.

4.                  دو مفتی اعظم، مولومبا و کامیولیگیا؛ و مفتی معطوف

در سال 1980 شاهزاده کاکونگولو، مولومبا را فراخواند و به او توصیه کرد تا انتخاباتی عمومی را سازماندهی کند. زیرا از زمانی که مولومبا به شورای عالی مسلمانان رفته بود؛ روند قانونی را طی نکرده بود؛ و این بدان معنا بود که وی فقط یک دوره موقتی این سمت را به عهده دارد. وقتی وی از انجام این توصیه سر باز زد؛ کاکومبولو جلسه ای را در دانشگاه ماکارره ترتیب داد؛ و در آنجا گروه رهبری دیگری را منصوب کرد؛ که مرکز فرماندهی جدید آن در کیبولی بود. جایگاهی به نام مفتی ایجاد شد؛ و بحران رهبری مسلمین برطرف شد. سپس اوضاع آنان به اوضاع زمانی برگشت که در زمان روی کار بودن امین دارا بودند.

دیگر اعضای شورا که در دانشگاه ماکارره انتخاب شدند: عبدالرزاق معطوف به عنوان مفتی اعظم، عبید کامیولیگیا به عنوان قاشی اعظم شریعت، و باردو کاکونگولو به عنوان رئیس انتخاب شد. این امر مشخص نشد که آیا این رهبران به صورت قانونی انتخاب شدند یا نه، اما آنها ادعا داشتند که مقام های دفتری آنها در مخالفت و تضاد با گروه مولومبا، مشروعیت دارد. این آغاز دیگری برای استقرار دو گروه رهبری بود که ادعا داشتند باید سازماندهی مشابه و همزمان داشته باشند.

این سردرگمی تا آنجا ادامه یافت که موضوع در سال 1982 به اتحادیه جهانی مسلمانان[29] کشیده شد. در این جلسه که به ریاست قسم الله برگزار شد؛ دو گروه توافق کردند تا با یکدیگر ادغام شوند؛ و این افراد در این مناصب گماشته شدند: عبدالرزاق معطوف به عنوان مفتی، قاسم مولومبا به عنوان قاضی اعظم شریعت، عبید کامیولیگیا به عنوان نایب رئیس قاضی اعظم شریعت ، باردو کاکونگولو به عنوان رئیس، و عیسی لوکواگو به عنوان دبیر کل.

زمانی که این گروه جدید بر مخالفان خود که در دانشگاه ماکارره انتخاب شده بودند؛ تفوق یافتند و چیره شدند؛ مولومبا استعفا نامه خود را به مفتی در زمینه کارهای پزشکی تسلیم کرد. وقتی که او دوباره داشت به بازپس گیری استعفای خود فکر می کرد؛ خیلی دیر شده بود، چون دیگر کامیولیگیا این سمت را اشغال کرده بود. مولومبا خودش را دوباره قاضی اعظم شریعت شورای عالی مسلمانان اوگاندا اعلام کرد و مرکز فرماندهی خود را در مسجد نور واقع در خیابان ویلیام قرار داد. کامیولیگیا به خاطر ارتباطی که با شورای عالی مسلمانان و UPC داشت؛ یکی از نزدیکترین وابستگان اوبوته بود و مولومبا را مجبور کرد از مسجد نور بیرون بیاید و بعدها مرکز فرماندهی وی را به مسجد جاده لوباگو تغییر داد.

در دوره ای که دولت دست اوبوته و طرفدارانش بود؛ وی از روش تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده کرد.  در حالی که اوبوته و بعضی از هواداران سرسخت و نیرومندش، کامیولیگیا و گروهش را به عنوان رهبران عالی رتبه شورای عالی مسلمانان اوگاندا به رسمیت شناختند؛ نخست ویراو پاول مووانگا و دیگران از مولومبا و گروهش طرفداری کردند؛ و همانطور که از رهبران عالی رتبه شورای عالی مسلمانان اوگاندا محافظت می شد؛ از آنها محافظت کردند. مقامات عالی رتبه دولتی برجسته در این جانبداری ها و درگیری ها دخالت داشتند؛ کریس رواکاسیسی، وزیر امور خارجه در دفتر ریاست جمهوری، لوولیزا کیروندا وزیر امور داخلی، سفیر علی سسه نیونگا، و فرمانده ارتش تیتو اکللو بودند.

5.                  قاضی اعظم شریعت ، شیخ حسین رجب کاکوزا

وقتی بازیلیو اکللو و تیتو اکللو در یک کودتای نظامی به ابوته پشت کردند؛ مولومبا هم کودتایی ترتیب داد و کامیولیگیا و گروهش را از مرکز فرماندهی قدیمیشان در کامپالا وادار به عقب نشینی کرد. این تغییر وقایع از طریق روابط شخصی که در میان مردم حاکم بود؛ ممکن شد. مووانگا و مولومبا از دهه 60، یعنی زمانیکه مووانگا سفیر اوگاندا در قاهره، و مولومبا در آنجا دانشجو بود؛ دوست بودند. از طرف دیگر کامیلیگیا به دلیل ارتباطش با حزب UPC یکی از متحدان نزدیک دولت اوبوته بود.

.

کامیولیگیا از اتحادیه جهانی مسلمانان، در جلسه ای به ریاست دکتر عمر نصیف، دبیر کل اتحادیه تقاضای کمک کرد. در آنجا موافقت شد تا کامیولیگیا و مولومبا می بایست در کنار هم رهبری را عهده دار شوند. این تصمیم از سوی مکه صادر شد؛ که پیشنهاد انتخاب یک رهبر موقتی برای شورای عالی مسلمانان اوگاندا را صادر کرد؛ که این انتخابات شامل کاندیداهایی باشد که در درگیریهای قبلی دخالتی نداشتند. رهبر موقتی جدید، شیخ حسین رجب کاکوزا در سمت قاضی اعظم شریعت ، شیخ ابراهیم سعد لوومبا به عنوان نایب رئیس قاضی شریعت ، نتگه لومواما به عنوان دبیر کل شوارای عالی انتخاب شدند. نتگه لومواما در اجرای مسئولیتش موفق نشد و یوسف ابن بیکواسو به جای وی انتخاب شد.

6.                  دو مفتی، کاکوزا و لوومبا

همانطور که در توافقنامه مکه آمده بود؛ ناگزیرهم قاضی اعظم شریعت و هم نایب رئیس وی باید در انتخابات با دیگران رقابت کنند؛ شیخ حسین رجب کاکوزا انتخاباتی ملی برای رهبری جامعه مسلمانان ترتیب داد. نتیجه انتخابات، انتخاب شیخ ابراهیم سعد لوومبا به عنوان مفتی و علی سنیونگا به عنوان رئیس بود. این اتفاق برای همه مسلمانان که فکر می کردند رهبر مسلمانان باید هنوز هم به خاندان سلطنتی باگاندا مرتبط باشد؛ غیر منتظره بود.

مسلمانان برجسته در حمایت از گروه کاکونگولو و به رهبری حاجی ابوبکار مایانجا، خواستار لغو انتخابات شدند. ادعای آنان برای این خواسته، اعمال بی نظمی و بی کفایتی لوومبا در اخذ جایگاه مفتی اعظم بود. کاکوزا و گروهش از اینکه جایشان را در شورا به لوومبا بدهند؛ سر باز زدند. نهایتا موضوع در دادگاه به نفع لوومبا خاتمه یافت.

نهایتا دادگاه بر اساس مذاکره ای که در قانون اساسی شورای عالی مسلمانان اوگاندا به افراد اجازه می داد به عنوان مفتی انتخاب شوند؛ اگر مدرکی معادل با قانون (فقه) اسلامی داشته باشد؛ به نفع لوومبا رای صادر کرد. لوومبا گواهی تحصیلی خود را از لیبی گرفته بود؛ و دادگاه آنرا با مدرک قانون اسلامی معادل تشخیص داد. در نتیجه لوومبا دفتر مرکز فرماندهی خود را در کامپالای قدیم قرار داد. گروه کاکوزا که این قضاوت را عادلانه نمی دانستند؛ مرکز فرماندهی خود را به کیبولی، یعنی جایی که آنها ادعا داشتند مکان رهبران ذی حق و مشروع جامعه می باشد. توجه به این نکته حائز اهمیت است که در طول زمانی که لوومبا مسئول این دفتر بود و تصدی آنرا به عهده داشت؛ بخشی از اموال بومیان را که در مصادره شورای عالی مسلمانان اوگاندا بود، به بومیانی که دنباله رو دولت مرکزی بودند؛ بازگرداند. این انتقال اموال، برای بعضی از مسلمانان خوشایند نبود؛ تا جایی که شکاف میان گروههای درگیر را افزایش داد. در این زمان بعضی از مسلمانان دچار تردید شدند که پولی که رئیس جمهور ایران در زمان بازدیدش از اوگاندا بابت تکمیل مسجد مرکز فرماندهی اوگاندا داده بود؛ کجاست. اینکه این پول به مصرف خود در آمده یا نه، هنوز به صورت ابهام باقی مانده است.

7.       دو مفتی، لوومبا و موکاسا

در دهم می سال 1993، کنفرانس وحدت و آشتی مسلمانان، تحت نظارت پروفسور جرج کانیهامبا در کامپالا برگزار شد. برگزاری این کنفرانس در اوگاندا، تلاشی بود از سوی دولت در جهت مداخله کردن و حائل شدن میان نزاع های مسلمانان. در این کنفرانس، نماینده اوگاندا دکتر محمد احمد کیسوله که از نزدیکان و طرفداران گروه کاکوزا در کیبولی بود؛ توانست کمک های مالی اتحادیه جهانی مسلمانان را برای اوگاندا جذب کند.

شیخ لوومبا به بی طرفی دکتر کیسوله باور نداشت و از شرکت در جلسه پیگیری بارارا که در آن شیخ احمد موکاسا به عنوان مفتی بعدی انتخاب شده بود؛ امتناع کرد. این اتفاق به ادعای کاکوزا در مورد این مقام پایان داد؛ و آغازگر رقابت دیگری میان لوومبا و موکاسا بود. وقتی که دو رهبر مسلمان به طور جداگانه برای به جای آوردن مراسم یادآوری کردن به جایی دعوت می شدند؛ پشت میکروفون با یکدیگر مجادله می کردند؛ که این باعث شد کار آنها بالا گیرد و به مرحله خجالت آوری برسد. این درگیریها حتی پس از مرگ شیخ لوومبا نیز ادامه یافت؛ و در نهایت شیخ محمد سماکولا در این درگیریهای لفظی برنده شد و موفق بیرون آمد.

8.       مفتی شیخ شعبان رمضان موباجه

وضعیت داشتن رهبری دوگانه در شورای عالی مسلمانان اوگاندا تا سال 2001، یعنی زمانی که گروههای موکاسا و سماکولا برای برگزاری انتخابات توافق کردند؛ ادامه یافت، تا این انتخابات شروعی برای وحدت و ظاهرا رهبری بی طرفانه باشد. در این  زمان مهندس محمد سواجوا کیه یونه دو گروه را به استفاده از تکنیکهای میانجیگری تجهیز کرد و در نهایت حاجی اسحق مگزی را به ایفای نقش خود به عنوان رئیس کمیسیون الکترال مربوط به انتخابات شورای عالی مسلمانان، توجیه کرد. انتخابات در سال 2001 برگزار شد و شیخ شعبان رمضان موباجه به مقام ریاست شورا منصوب شد. به مدت تقریبا 7 سال مسلمانان اوگاندا شاهد یک دوره آرامش نسبی بودند که طی سالهای 1978-1972 در زمان امین آن را تجربه کرده بودند.     

فواید دوران وحدت برای مسلمانان

1.       با کمک ژنرال ارشد موسی علی، جانشین سوم نخست وزیر و وزیر تجارت و توریسم، که به مهارتهای میانجیگری مهندس محمد سواجوا کیه یونه پیوست؛ شورای عالی مسلمانان اوگاندا توانست برای مرکز فرماندهی خود کامپالای قدیم، عنوانی اتخاذ کند.

2.       ساختن مسجد ملی که با کمک رئیس جمهور لیبی کلنل معمر قذافی تکمیل شد؛ و در حال حاضر محل تجمع و مایه مباهات مسلمانان اوگانداست.

3.       جنگ آغاز شده میان مبلغین  و دیگر مسلمانان فروکش کرد؛ و هر دو گروه پذیرفتند در کنار یکدیگر زندگی کنند.

9.       موباجه و کایونگو مفتی و مفتی اعظم

نارضایتی ها نسبت به شیخ موباجه در سال 2006، زمانی که تعدادی از نمایندگان در مورد فروش اموال مسلمانان بدون اجازه آنها به شورای عالی مسلمانان اوگاندا شکایت کردند؛ آغاز شد. این موضوع باعث تقسیم اعضای شورا به دو گروه شد؛ و کسانی مانند شیخ محمد کاکوزا اخراج شدند. در حالی که این تنش ها بیشتر می شد؛ رئیس شورا مجبور شد استعفا دهد تا معاون وی حسن باساجابالابا،  موقعیت وی را به عهده گیرد. کسانی که در ماجرای فروش اموال، درگیر بودند؛ شامل مفتی، شیخ موباجه، دبیر کل دکتر ادریس کاسنه نه، و رئیس وقت شورا حاجی حسن باساجابالابا بودند.

برای پیدا کردن راه حلی برای این نارضایتی فزاینده، کمیسیون تحقیقی برای بررسی این موضوع تشکیل شد. دکتر محمد پزامی هیگو به عنوان رئیس کمیسیون انتخاب شد؛ دفتر کارش در هتل آفریکانا قرار داشت و توسط حاجی باساجابالابا حمایت مالی می شد.

در حالی که تحقیقات پیش می رفت؛ شیخ نوحو موزاتا باته، ملقب به "امام امامان" ، نواری را ضبط کرد که در آن موباجه را یک دزد معرفی کرد. این کار باعث سرعت گرفتن روند اختلافات شد و اوضاع را بدتر کرد. کاسنه نه و باساجابالابا از کسانی بودند که به کمیسیون رفتند؛ ولی شیخ موباجه به دلیل احساس عدم امنیت، از رفتن به هتل آفریکانا امتناع کرد.

بعدا شیخ موباجه اینگونه استدلال کرد که کمیسیون به جای جمع آوری اطلاعات و شواهد در مورد فروش اموال، به دادگاه تبدیل شده است. وی اظهار داشت، با زدن اتهام دزدی از طریق یکی از زیر دستانش و مطبوعاتی کردن موضوع قبل از اینکه با خودش در میان گذاشته و از خودش حقایق را بشنود؛ وی را دچار حیرت کرده است. وی متعجب بود از اینکه چرا به افزایش دادن و بالابردن ساختارهای مرکز فرماندهی شورای عالی مسلمانان متهم نشده است؛ و  نوزاتا را مورد استهزاء قرار داد که به ساختارها همچون بزک کردن می نگرد. از طرف دیگر، اعضای کمیسیون از اینکه نمی توانند برای گرفتن اطلاعات مورد نیاز خود به دفتر مفتی بروند؛ تاکید داشتند. بنابراین کمیسیون مجبور شد بدون شنیدن سخنان شیخ موباجه، در مورد تحقیقات خود نتیجه گیری کند. پس از تلف کردن زمان و پول زیاد، نتیجتا گزارش خود را با مشاهدات و پیشنهادات، آماده کردند. 

شیخ هارونا جیمبا یکی از نمایندگان مجمع عمومی شورای عالی اوگاندا و سخنگوی دانشگاه ماکارره، حسن کیریا نماینده دیگر، و شیخ عبدالحکیم سکیمپی رهبر گروه تبلیغ و فردی محبوب برای مردم و امیر داولا؛ موضوع را به دادگاه کشاندند. متهمان، شیخ موباجه، مفتی دکتر ادریس کاسنه نه، دبیر کل، و حاجی حسن باساجابالابا بودند. رئیس دادگاه آنها را به فروش اموال مسلمانان بدون اجازه آنها محکوم کرد. مشخص نشد که آیا صدور این حکم به پیشنهاد کمیسون صورت گرفت یا خیر.

در دادگاه، این موضوع از دو مرحله گذشت، که مرحله اول تعیین کننده مرحله دوم بود. مرحله اول تعیین می کرد که آیا این سه متهم، چیزی برای پاسخ دارند یا نه، و آیا این رای صادره شاکیان را راضی می کند. مرحله دوم این بود که باید می فهمیدند آیا این سه متهم اموال شورای عالی مسلمانان را فروخته اند یا نه، و دیگر اینکه اگر آنها مسئول انجام این کار بودند؛ باید می فهمیدند که آیا آنها حق انجام این کار را داشتند یا نه.

در این رویه، موباجه از قبول اینکه اموال مسلمانان را برای منافع شخصی خود فروخته است؛ امتناع کرد؛ بلکه ابراز داشت وی به عنوان مفتی اموالی را که فروششان طبق قانون شورای عالی مسلمانان مجاز بوده، فروخته است. در آخرین جلسه دادگاه، حکم بر این بود که موباجه با تکذیب فروش اموال، به دادگاه دروغ گفته است؛ اما با توجه به اینکه اموال را در جایگاه مفتی به فروش رسانده بود، هیچ یک از مواد قانونی را نقض نکرده بود.

رای نهایی دادگاه که موباجه و دیگران را تبرئه کرد؛ منجر به نارضایتی بیشتر اکثریت مسلمانان شد. متعاقب این حکم و نارضایتی های بعد از آن، جلسه ای در هتل آفریکانا برگزار شد و گروهی از شیوخ از همکاری با مفتی خود موباجه، دست کشیدند. پس از این جلسه، مخالفان جلسه دیگری برگزار کردند و در آن شیخ زبیر کایونگو را به عنوان مفتی اعظم اوگاندا، و شیخ عبدالحکیم سکیمپی که از آن پس امیر اوما نام گرفت؛ به عنوان مفتی اعظم جانشین انتخاب کردند.

برخی قاضی های شریعت و امام های منطقه، حمایت خود را از کایونگو اعلام کردند و خواستار پایان قدرت موباجه شدند. شیخ موباجه از کایونگو تقاضا کرد تا مفتی اوگاندا باقی بماند و از مساجدی که متعلق به شورای عالی مسلمانان اوگانداست؛ استفاده کند. از طرف دیگر کایونگو بازدیدهایش را از مساجد مختلف بیشتر کرد؛ تا حمایت آنها را به دست آورده، و در نهایت موباجه و حاکمیت وی را از شورای عالی مسلمانان ریشه کن کند.

10.     گروه تبلیغ

مفتی زیوا و قاضی اعظم شریعت لوتایا

در اوایل دهه 1980، گروه تبلیغ که متشکل از جوانان مسلمان بود؛ با هدف اشاعه اسلام از طریق خدمات داوطلبانه آغاز به کار کرد. بعدها این گروه به نام SPIDIQA معروف شد. SPIDIQA، کوتاه شده عبارت " جامعه ای برای تبلیغ اسلام و تبری از قدیانیزم" می باشد. این گروه را شیوخی مانند عمر مازینگا و کیزیتو زیوا که تا حدی از پاکستان تاثیر گرفته بودند؛ تشکیل دادند. موعظه ها و سخنرانیها این شیوخ به نظر خیلی انقلابی و آتشین بود؛ و بیش از همه برای جوانان مسلمانی که در آن زمان در اطراف کامپالا زندگی می کردند خوشایند بودند. زمانی که انجیل به مسجد ناکاسرو رسید؛ این جامعه علاوه بر اختلافات موجود تا آن زمان، به اختلاف جدید دیگری دچار شد. آنها رهبران خود را انتخاب کردند؛ شیخ ادریس لوتایا به عنوان مفتی، شیخ کیزیتو زیوا به عنوان قاضی اعظم شریعت. شیخ زبیر بکار از شیوخ برجسته دیگر این جامعه بود.

با گذشت زمان، زیوا در موعظه ها و سخنرانیهایش، مبادرت به اعمال رویکردهای رادیکال تر کرد که باعث ایجاد ناآرامی در میان گروه شد. در این زمان اوتایا تصمیم گرفت به آرامی از این گروه کناره گیری کند و بلافاصله بعد از آن، زیوا نیز از گروه اخراج شد. وی به این دلیل اخراج شد که دیدگاه امامان و شیوخ معروف و مورد احترامی مانند امام شافعی و ابو حنیفه را به چالش کشیده بود. همچنین دلایل دیگری مانند استفاده از الکل و نادیده گرفتن اصول بنیادی دیگر اسلام، که در جامعه غیر قابل قبول بودند؛ برای اخراج وی وجود داشت.

محمد کاموگا

شیخ کیزیتو زیوا پس از اینکه از مسجد ناکاسرو اخراج شد، گروه دیگری را تشکیل داد و مرکز فرماندهی اش را در محله مسجد ناکاسرو  قرار داد. وی همچنین به سخنرانیهایش ادامه داد و به طور دوره ای موعظه ها و سخنان نوشتاری اش را با هدف نشان دادن تفوق و برتری خود نسبت به دیگر شیوخ اوگاندا منتشر می کرد. بعدا وی را مجبور کردند از ساختمانی که در آن مستقر بود (ساختمان نزدیک مسجد) خارج شود؛ در حالیکه حامی وی، یعنی زبیر بکار که آن موقع از تاثیر زیادی بر روی دولت برخوردار بود؛ نتوانست کاری کند. زیوا گروهش را به کیسنیی انتقال داد؛ در حال حاضر آنها در آنجا با شخصیت حقوقی، ادامه حیات می دهند.

گروه مهم و اصلی تبلیغ، در مسجد ناکاسرو و تحت رهبری شیخ محمد کاموگا باقی بود. متعاقبا این گروه نسبت به رهبر شورای عالی مسلمانان اوگاندا بی گذشت تر و متعصب تر شد؛ در حالی که به شدت رفتارهای متزورانه آنها را مورد سرزنش قرار می دادند که حقیقت را می دانستند؛ ولی در موعظه های خود چیز دیگری می گفتند. نحوه موعظه شورای عالی مسلمانان اوگاندا از طبقه بندی احکام به صورت واجب (اجباری)، سنت یا مستحب (اختیاری اما ضروری)، مکروه (ناخوشایند)، حرام (ممنوع)، مباح (خنثی و بی طرف)، و عرف (فرهنگ)، متابعت می کرد. برعکس، گروه تبلیغ تاکید بسیار زیادی بر روی سنت داشتند؛ تا جایی که حکم بعضی از احکام سنت (مستحب) را به واجب تغییر دادند. حدیثی در مورد بدعت (نوآوری) را بزرگ نمایی کردند؛ تا جایی که تمامی احکام مباح و عرف را برای پیروان، حرام در نظر گرفتند. در نتیجه موضوعاتی مانند تراشیدن ریش، کوتاه کردن شلوار، ادای تسمیه با صدای بلند قبل از سوره فاتحه، و ادای نیت قبل از اینکه احکام از موضوعات اصلی مباحثه و مجادله شود. به گفته شیخ عبدالله کالانزی، که در رادیو اوگاندا موعظه می کرد؛ تبلیغ کارش دعوا و ارشاد با هم است. این سخنرانی توضیحی بود برای غیر مسلمانانی که می خواستند اسلام بیاورند؛ و همچنین برای مسلمانان بابت آنچه که غلط دریافت کرده بودند.

برای ایجاد شکاف میان شورای عالی مسلمانان و تبلیغ ، دفتر شیخ کاکوزا تصمیم گرفت از برخی شیوخ گروه تبلیغ را به کار گمارد. با توجه به این تصمیم گیری، شیخ عبدالله کالانزی به عنوان قاضی شریعت بخش کاباله و کیسورو انتخاب شد؛ و به همین ترتیب شیخ موباجه هم قاضی شریعت بخش باله شد.

این رویکرد باعث نشد تبلیغ برای کاربرد روش رادیکال، تحت نظر کامونگا باقی بماند. در یک مورد کامونگا گروهش را ترغیب به کودتا و انتقال مرکز فرماندهی به کامپالای قدیم، و تصرف مسجد شهر به عنوان مرکز فرماندهی کرد. اگر چه آنها در رسیدن به خواسته شیوخ خود در غلبه بر شورای عالی مسلمانان اوگاندا ناکام ماندند. سپس شیخ عثمان آلونگا در یک سخنرانی در دانشگاه ماکارره، این پیشنهاد را رد کرد و کودتا در همان روزها با کمترین تلفات شکست خورد.

تلاش بعدی در اوایل دهه 1990، توسط جامیرو موکولو رهبری شد. موکولو از دست پرورده های تلاشهایی است که ناشی از سخنرانیها و موعظه های تبلیغ؛ طی زمانی بود که شیخ لوتایا به عنوان مفتی این گروه بود. موکولو پس از اسلام آوردن، به آموختن زبان عربی و علوم اسلامی تمایل پیدا کرد. پس از یک دوره پنج ساله با عنوان " مفتی جامیرو موکولو" مورد خطاب قرار گرفت. با کسب این محبوبت، موکولو رهبری یک گروه از مبلغین را برای غلبه بر مرکز فرماندهی شورای عالی مسلمانان در کامپالای قدیم به عهده گرفت.  وقتی که دولت با استفاده از نیروی پلیس سعی در مداخله داشت؛ جوانان تبلیغ یکی از اعضای نیروی پلیس و دو سگ پلیس را کشتند. به این ترتیب، پلیس تعداد زیادی از جوانان تبلیغ را که موکولو هم در میان آنان بود دستگیر کرد. در ضمن کاموگا خودش را به کنیا تبعید کرد.

امیر آدولا، سلیمان کاکیتو

پس از وقوع وقایع فوق الذکر، سلیمان کاکیتو به عنوان رهبر ناکاسرو، بر اساس عقاید تبلیغ، انتخاب شد. وی دیدگاه لیبرال تری نسبت به کسانی که قبل از وی روی کار بودند؛ داشت. کاکیتو بیشتر روی سیاست دعوا و ارشاد تبلیغ تمرکز کرد؛ تا اصل دعوایی که زیوا، کاموگو و موکولو بر آن تاکید و تمرکز داشتند. در حال حاضر کاکیتو هنوز هم رهبر تبلیغ است و مرکز فرماندهیش در مسجد ناکاسرو واقع می باشد. عنوان وی نیز امیر داولا می باشد؛ و امارت بخش و منطقه ای وی تحت نظر حکومت اوگاندا می باشد.

 

جامیرو موکولو و اختلاف سلف

در همین زمان، جامیرو موکولو در زندان از فرصت استفاده کرد و جوانان مسلمان کم سواد زندانی را با دیدگاههای رادیکال و جنگ طلب خود آشنا کرد. وقتی وی و گروهش از زندان آزاد شدند؛ پشت سر کسانی که زندانی نشده بودند ( بقیه مسلمانان ) نماز نخواندند؛ زیرا آنها معتقد بودند این افراد بر اساس بعضی احادیث از ایمان ضعیفی برخوردار بودند. آنها همچنین از خوردن گوشت حیواناتی که دیگر مسلمانان قربانی کرده بودند؛ خودداری می کردند. این افراد برای تبلیغ گروهی تشکیل دادند که که آن را گروه سلف نامیدند؛ که دیگر مسلمانان را کافر می دانند. آنها همچنین نمی توانند به دیگر مسلمانان سلام کنند و یا جواب سلامشان را بدهند. جامیرو موکولو از بعضی مساجد و یا هر جای دیگر که می توانست حمایت اکثریت را به دست آورد؛ دیدن می کرد، و اقلیت را از مسجد بیرون می راندند. مسجد ایتندرو در بوشنگی، و مسجد کیانزانگا کیتورو در ماساکا از مساجدی هستند که این اتفاقات چندین بار در آنها رخ داد.

سرانجام جومیرا موکولو تعدادی از جوانان مسلمان عامی و کم سواد از میان پیروانش را بسیج کرد و یک گروه شورشی علیه دولت اوگاندا تشکیل داد. خواه این جوانان این گونه توجیه شده بودند که جهاد با هر دولتی که توسط غیر مسلمانان (کافران) اداره می شود،  واجب است؛ برخی نیز برای اجرای این مقاصد اغفال می شدند، که قرار است به خارج از کشور بروند و مشغول به یک کار خوب شوند؛ در هر صورت نتیجه ماموریت موکولو فاجعه بود. بسیاری از جوانان مسلمان، که عمده آنها از اینتندرو و کایازانگا بودند؛ و با شورش و تمرد مردند.

گروه دیگری از جوانان مسلمان که نیروهای دولتی در بوسروکا آنها را دستگیر کردند؛ هنوز منتظر اعزام به خارج از کشور هستند. اینها در لوزیرا دستگیر شدند؛ اما جومیرو موکولو فرار کرد. از آن زمان کسی از محل زندگی موکولو باخبر نیست. موکولو با مخفی کردن واقعیت، مکتب فکری دستورالعملهای خود را به عنوان دستورات اسلامی معرفی کرد؛ و جوانان مسلمان را تبدیل به گروههای شورشی و وسیله ای برای رسیدن به مطامع خود کرد.

امیر اوما، عبدالحکیم سکیمپی

هدایت گروه تفرقه افکن تبلیغ به امیر اوما، عبدالحکیم سکیمپی رسید. عدم توافق در رویکردها، منجر به گسترش اختلافات دیگری در میان گروه تبلیغ شد. امیر اوما، عبدالحکیم سکیمپی بعدها مفتی اعظم منطقه معاون شد.

بعضی موارد جزنی تر

1.       مسلمانان جماعتی هستند که به طور جدی اموالشان را از آنها می گرفتند؛ لذا آنان دلواپسی هایی در مورد موضوعاتی که به حکومت و اموالشان برمی گشت، داشتند.

2.       وضعیت موجود در جامعه اسلامی نمی بایست همانند اوضاعی که در گذشته در میان مسلمانان باگاندا (که در این مقاله در مورد آن صحبت کردیم) رخ داده بود؛ پر از تنش باشد.

3.       برای اینکه به هنگام حل مشکلات، از پیچیده تر شدن آنها در شرایطی که مثل گذشته بغرنج تر شده باشد، اجتناب شد؛ می بایست حساسیت ویژه ای نسبت به آنها اتخاذ کرد.

4.       یادآوری این نکته حائز اهمیت است که جنگیدن در مساجد، ممکن است منجر به کشته شدن عده ای شود. مانند آنهایی که در سال 1968 در کمیشگو کشته شدند.

5.       در تغییرات سازمانی اخیر دولت، هان حاجی کیروندا کیوه جینجا وزیر امور داخلی، و هان حاجی ابوبکر جعجع اودونگ وزیر امنیت شدند؛ که این امر ممکن است تا حدی باعث مستولی شدن بر نزاعهای میان مسلمانان شود.

6.       این دو عنوان یعنی " مفتی اعظم اوگاندا" و " مفتی اوگاندا"، به لحاظ فنی دو عنوان متفاوت محسوب می شوند. درست مانند امیر اوما، و امیر دولو که با یکدیگر همزیستی دارند و هیچ کدام مخل دیگری نمی باشد. اگر چه این امر توجیه گر و تصدیق کننده یک مجموعه چند رهبری نمی باشد.

7.       موضوع مسجد نور در میان اموال فروخته شده، نیاز به برخوردی بسیار محتاطانه داشت. با قدمهای حساب شده ای می توان به بازسازی و مرمت این مسجد پرداخت؛ همانطور که در سال 1992 در کاباله انجام شد. صندوقی در نظر گرفته شد؛ برای آنکه وجوه آن به کسانی داده شود که اموال مسلمانان اشتباها به آنان فروخته شده بود؛ و در نهایت این اموال باز پس گرفته شد. به همین صورت، این وجوه بدون ایجاد جنگی طولانی مدت، پرداخت شدند. یک مثل معروف هست که می گوید " اول روباه را دور کنید؛ بعد جلوی مرغتان رو از رفتن به بیشه بگیرید."

8.       با اینکه حضور کلنل بسیجی(رهبر حزب مخالف دولت) در مراسم تشییع مرحوم دکتر سلیمان کیگوندا، یک سری رفتارهای تنش زا را موجب شد، اظهارات وی علیه حکومت موباجه، و متعاقبا پاسخهایی که بعدها موباجه به وی داد؛ مفاهیم گسترده ای داشت. ستیزه میان کیبولی و کامپالای قدیم نمی توانست به معنای سیاستهای FDC علیه جنبش مقاومت ملی(حزبی که رئیس جمهور و تمامی اعضای کابینه و اکثریت اعضای پارلمان اوگاندا در آن عضو هستند و قدرت در دست اعضای این حزب است) باشد. در این نزاع ها کیونگو نماینده FDC و باگاندا، و موباجه نماد و نماینده جنبش مقاومت ملی و بقیه اوگاندا محسوب می شدند. وقوع حوادث تصادف کیونگو در شهر آروئا و در 30 آوریل 2009، سپس سوختن چادرها، و متعاقب آن جنگ در نیامیتانگا، زمانی که کیونگو از امبارارا دیدن می کرد؛ صلح و آشتی میان مقامات بخش قاضی شریعت ماکاسا، از جمله اتفاقاتی بودند که از سال 1968 تاکنون مرکزیت داشتند.

9.       مورد دادگاه موباجه، اولین مورد در تاریخ اسلام در باگاندا/ اوگاندا نبود. اولین مورد میان میونگی آسوکا و سامبو در سال 1951 واقع شد؛ در حالیکه دومین مورد میان کاکوزا و لوومبا بود. اگر دادگاه تاکنون سه بار بر رهبری حکم صادر کرده باشد؛ آیا زمان آن نیست که که برای رفع آن چاره ای اندیشیده شود؟

 

منابع

Anderson J.N.D, (1954) Islamic Law in Africa.

Kasozi. A. B (1986) The spread of Islam in Uganda, Oxford University press.

Kanyeihamba George (1998) Reflection on the Muslim Leadership Question in Uganda, Fountain Publishers, Kampala, Uganda.

Mudoola Dan (1993) Religion, Ethnicity and Politics in Uganda, Fountain Publishers, Kampala, Uganda.

M/S Nsambu & Luganda Advocates, The Companies Act, The Memorandum and Articles (Constitution) of Uganda Muslim Supreme Council Memorandum. Kampala.

ملاحظات

 

-از دیر باز با توجه به حضور اقلیت قدرتمند مسلمانان در اوگاندا، همواره این جمعیت عامل تعادل سیاسی میان عوامل موجود در این کشور بوده اند. اخیرا نیز در مراسمی هم که از سوی جامعه مسلمانان اوگاندا به مناسبت یکصد و هفتادمین سال ورود اسلام به اوگاندا برگزار شده بود، موسوینی در پیامی از مسلمانان اوگاندا خواست تا حضور پررنگ تری در ساختار سیاسی و اقتصادی کشورشان ایفاء کنند.   

-به جای منتظر ماندن برای به وجود آمدن مشکل، و پس از آن دست به کار شدن و پیدا کردن راهی برای حل آن، مسلمانان می توانند مکانیزمی را طراحی کنند که بتواند به طور فنی و تکنیکی از رفتن رهبران به سمت شرایط نادرست و دستخوش وسوسه قرار گرفتن، جلوگیری کنند. چه بسا برخی از مشکلات از قانون اساسی شورای عالی مسلمانان اوگاندا نشات گرفته است.

-برخی از مسلمانان اوگاندا به علت بروز این مشکلات زکات خود را به شورای عالی مسلمانان اوگاندا پرداخت نمی نمایند.

-اسلام از سال 1844 حدود یکصد و هفتاد سال پیش بوسیله گروهی مسلمان به رهبری احمد بن ابراهیم وارد اوگاندا شد. هر چند عده‏ای تاریخ ورود اسلام به این سرزمین را قبل از این تاریخ می دانند ولیکن مستندات موجود مبین این است که اسلام حدود 33 سال قبل از مسیحیت وارد اوگاندا شده است. 

-  تاریخ مسلمانان در اوگاندا فراز و نشیبهای زیادی دارد و این فراز و نشیبهای گاهی ناشی از عدم توجه مسلمانان به اصول وحدت بخش اسلام و گاهی همراه با دخالت گروه‏های مبلغ مسیحی و انگلیکن‏ها ایجاد شده است. برخی از مسیحیان از هیچ فرصتی برای معرفی کردن اسلام به عنوان یک دین ارتجاعی و آشوبگر دریغ ننموده اند.

-  شورای عالی مسلمانان اوگاندا (NAAM) در حقیقت سازمان مهمی بوده و هدف از تشکیل آن ایجاد اتحاد بین کلیه مسلمانان می باشد و قرار بود این سازمان در واقع یک چتر حمایتی برای مسلمانان باشد، اما علی رغم این هدف عالی، شورای تاکنون نتوانسته به این هدف مهم نائل آید و حتی در بسیاری از مواقع خود عامل اختلاف و ایجاد جناحهای مختلف بین مسلمانان بوده است. 

-  در سال 2000 شورای عالی مسلمانان آقای شیخ شعبان موباجه را به عنوان مفتی اوگاندا برگزیره و تا امروز وی بعنوان مفتی در راس امور مسلمانان قرار دارد. وی از سال 2006 تاکنون به اتهام مشارکت در فروش اموال وقفی متعلق به مسلمانان تحت حملات جناح دیگر مسلمانان قرار داشته است و اعتراضات اخیر مسلمانان اوگاندا خصوصا در کامپالا در رابطه با برکناری وی می باشد. هر چند دادگاه عالی کامپالا وی را از این اتهام تبرئه نموده است. شیخ موباجه اخیرا اعلام نموده است هر زمان احتمال دارد از این کار استعفا دهد.

-  جناح مخالف موباجه (مسجد کیبولی) می گویند در صورت استعفا و یا بازنشستگی موباجه وی بایستی تمامی اموالی را که ظرف 12 سال در مقام مفتی تصاحب نموده به مسلمانان برگرداند. 

-  قوانین شورای عالی مسلمانان به مفتی اجازه می دهد تا سن هفتاد سالگی در این سمت باقی بماند در حالی که موباجه تنها 57 سال داشته و قادر است تا 13 سال  دیگر بعنوان مفتی اوگاندا باقی بماند.   

-  به دنبال تجمعات مسلمانان در کامپالا و چند شهر دیگر در اعتراض به برگزاری انتخابات در مساجد اوگاندا، آقای موسوینی رئیس جمهور اوگاندا با فراخوانی رهبران گروه های مختلف اسلامی به کاخ خود و گفتگو با آنها، از ایشان خواست تا بمنظور پایان دادن به درگیریهای خود راه مسالمت آمیز و تعامل را در نظر گیرند. 

-  دو جناح مسلمان درگیر در اوگاندا به منظور گفتگو جهت حل و فصل اختلافاتشان گروه‏هایی را تعیین کرده اند تا بر اساس طرح موسوینی مبنی بر تشکیل کمیته ای 8 نفره، گفتگو های خود را آغاز نمایند. از هر جناح سه نفر و از طرف دولت نیز دو نفر قرار است در این کمیته عضو باشند. این کمیته بدنبال یافتن علت ایجاد اختلاف و درگیری بین مسلمانان بوده و قصد آنرا دارد تا بتواند راه حلی برای از میان بردن اختلاف مسلمانان پیدا کند. از برنامه های دیگر کمیته مذکور پیشنهاد اصلاح قوانین شورای عالی مسلمانان که یکی از عوامل اختلاف بوده، می باشد. جالب توجه است که تشکیل چنین کمیته ای با ساختار پیشنهادی دولت، به معنای آنست که هرچه نظر دولت باشد تصویب و اعمال خواهد شد. لازم به ذکر است در دیدار مقامات گروههای اسلامی با موسوینی وی گفت از آنجایی که 66 درصد مساجد انتخابات شورا را برگزارکرده اند و این تعداد اکثریت مساجد را در برمی گیرد لذا ابطال انتخابات بی معناست و نتیجه انتخابات معتبر است.

-  بر اساس قوانین شورای عالی مسلمانان مفتی منتخب شورای مساجد دارای اختیارات تام اجرایی برای انجام امور مذهبی و مدیریت بلامنازع امور اداری و مالی را دارا می باشد. بنابراین از سال 2006 تاکنون هر دو جناح مسلمانان در خصوص مدیریت مساجد سراسر کشور مشاجره داشته و نگرانی هایی را نیز برای مقامات روحانی پدید آورده است.

-  از جمعیت 32 میلیون نفری اوگاندا، براساس آمارهای دولتی 5/12 درصد و از نظر آمار مسلمانان بین 30 الی 40 درصد مسلمان می باشند که آمار مربوط به مسلمانان به صحت نزدیکتر است. (جمعیت مسلمانان تقریبا بین 8 تا 10 میلیون نفر می باشد.) در این کشور بر اساس اعلام سازمان آمار اوگاندا  حدود 7000 مسجد وجود دارد و در بیش از 66 درصد آنها اخیرا انتخابات شوراهای مساجد برگزار شده است و تعداد 214 عضو شورای عالی مسلمانان انتخاب شده اند. افراد منتخب در شوراهای مساجد می توانند مفتی اوگاندا را انتخاب نمایند.

-  با توجه به تعداد مسلمانان در اوگاندا و حضور آنان در بخشهای مختلف از جمله سیاسی، اقصادی، فرهنگی، نظامی و غیره به نظر می رسد این قشر از اقلیت نسبتا قوی از موقعیتهای بسیار خوبی برخوردار بوده و موفقیت مسلمانان اوگاندا زمانی محقق خواهد شد که تفرقه در بین آنها به حداقل رسیده و وحدت بین آنها برقرار شود. در بین مسلمانان اوگاندا اصطلاحی مشهور است و آن اینکه مسلمین در این کشور همیشه شاه ساخته اند بی‏آنکه از منافع آن منتفع شده و سهمی در حکومت داشته باشند. اکنون از بین کابینه پر تعداد اوگاندا و معاونین وزرای این کشور که تعدادشان بیش از 70 نفر می باشد تنها سه یا چهار معاون وزیر مسلمان وجود دارد.



[1]   Kabaka Suuna II

[2]   Chief khadhi or mufti

[3]   Mwanga II

[4]   Mutebi-Kiwewa

[5]   Kalema

[6]   katikiro Abdul Kadir Kyambadde

[7]   I.B.E.A.CO.

[8]  JUMA-ZUKUULI

[9]   Zuhur (zukuuli)

[10]   Faradha

[11]   Abdullah Mivule

[12]   Kawempe

[13]   JUMA MPYA

[14]   Bukoto Nateete

[15]   he African Muslim Community Juma sect

[16]   Kibuli

[17]   Kibuli Jamiatil Islamia

[18]   Prince Badru Kakungulu

[19]   Muhamad Ssemakula

[20]   KIKABYA QUR’AN SOCIETY

[21]   Kalijaata

[22]   THE NATIONAL ASSOCIATION FOR THE ADVANCEMENT OF MUSLIMS OF UGANDA (NAAMU)

[23]   Kemishego

[24]   Idd Kawaganya (father to Imam Kasozi)

[25]   Dauda Moshi (son of Mutasa)

[26]   THE UGANDA MUSLIM SUPREME COUNCIL (UMSC)

[27]  Sheikh Abdul Razak Matovu as Chief Kadhi

[29]   Muslim World League (MWL)

تقویم
اطلاع رسانی
سایتهای مرتبط

کتابخانه دیجیتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی